X
تبلیغات
....::::::.... حقیقت ها ....::::::....

سلام بچه ها امروز خیلی دلم گرفته شد آخه دلم خوش بود گفتم می روم خونه بابابزرگم در شهر غربت تا کمی دلم وا بشه اما رفتار سرد آنها من رو از خود بی خود کرد خیلی دلگیر شدم و شاید باور نکنید بیش از نیم ساعت هم ننشستیم و من با حالت دل گرفته ای از خانه آنها خارج شدم امشب هم آهنگ غم روزگار رو دارم این دفعه از سیاوش قمیشی (طلوع ) یکی از قشنگ ترین آهنگ های او می باشد که امشب برای شما می نویسم

وقتی که دلتگ می شم و
همراه تنهایی می رم،
داغ دلم تازه می شه

زمزمه های خوندنم
وسوسه های موندم

با تو هم اندازه می شه
قد هزارتا پنجره
تنهایی آواز می خونم
دارم با کی حرف می زنم؟
نمی دونم، نمی دونم
این روزا دنیا واسه من از خونم کوچیک تره

کاش می تونستم بخونم قد هزار تا پنجره
طلوع من، طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقع رفتن منه
طلوع من، طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقع رفتن منه
حالا که دلتنگی داره

رفیق تنهاییم می شه
کوچه ها نارفیق شدن
حالا که می خوان شب و روز
به هم دیگه دروغ بگن
ساعت ها هم دقیق شدن

راستی امروز دو مطلب در وبلاگم برای شما می نویسم

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 19:44 | لینک  | 

سلام امروز خیلی خوشحالم به این دلیل که یکی از همکارانم استخاره ای برای نیتم با قرآن گرفت و خوب دراومد استخاره این بود که بروم پیش پدر و مادرم که کرج هستند خوبه یا نه که خوب دراومد و نوشته شده بود روزهای خوبی را پیش رو دارم آمین یا رب العالمین ---  خوب امروز هم شعری برای شما می نویسم از معین در مورد سفر: --- سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
اخه عشق یک عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از تو موندن یک بی بالو پرم کرد
نرفت از یاده من عشق سفر عاشقترم کرد
هنوز پیش مرگتم من . بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری
دلم از ابر و بارون بجز اسم تونشنید
تومهتابه شبونه فقط چشمام تو رو دید
نشو با من غریبه مثل نا مهر بو نا
بلا گرد و نه چشمات زمینو اسمو نها
میخوام برگردم اما میترسم بگی حرفی نداری
بگی عشقی نمونده میترسم بری تنهام بزاری
هنوز پیش مرگتم من . بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری
تو رو د یدم تو بارون دل دریا تو بودی
تو مو ج سبزه سبزه تن صحرا تو بودی
مگه میشه ندیدت تو مهتابه شبونه
مگه میشه نخوندت تو شعره عاشقونه

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 16:47 | لینک  | 

امروز یکشنبه است و باز هم روزی دیگر دارد می گذرد و هیچ نتیجه مثبتی از امروز هم نگرفتیم آیا واقعا این زندگی هست که ما می کنیم بدون برنامه ریزی داریم پیش می رویم و می دانم یک روزیی هم جلوی این پیشروی بدون برنامه ریزی گرفته می شود و باید رفت خوب یک بار تا اینکه دیر نشده بشینیم و فکر کنیم طی این چند سال که زنده ایم چه کرده ایم نمی خواهم آیه یاس بنویسم یا بروم بالای منبر اما نباید حقیقت تلخ باشه خوب امروز هم برای شما دوستان خوبم شعری دیگر دارم که برای شما می نویسم

هواي خانه چه دلگير ميشود گاهي
از اين زمانه دلم سير ميشود گاهي
عقاب تيز پر دشتهاي استغنا
اسير پنجه تقدير ميشود گاهي
صداي زمزمه عاشقان آزادي
فغان و ناله شبگير ميشود گاهي
نگاه مردم بيگانه در دل غربت
به چشم خسته من تير ميشود گاهي
مبر زموي سپيدم گمان به عمر دراز
جوان به حادثه اي پير ميشود گاهي
بگو اگر چه به جائي نميرسد فرياد
کلام حق دم شمشير ميشود گاهي
بگير دست مرا آشناي درد بگير
مگو چنين و چنان دير ميشود گاهي
به سوي خود مرا ميکشد چه خون و چه خاک
محبت است که زنجير ميشود گاهي

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 17:39 | لینک  | 

سلام بچه ها امروز کمی بهتر از دیروز هستم البته دیروز آنقدر نگران و دلگرفته بودم که نتوانستم مطلبی رو ارائه بدهم اما امروز که ساعت ۳:۵۵ دقیقه ظهر است شعری زیبا می خواهم برای شما بسرایم که آثاری از غم در اون دیده نمی شه اما آثار نگرانی از فرداهای خود در آن دیده میشه بله شعر معین - فردا چه کنیم

ما ز فردا نگرانیم که فردا چه کنیم
زیر این بار گرانی که جان را چه کنیم

روز من ثانیه هایی که نه از آن من است می خواهی
آتشی را که نه در جان من است می خواهی

روزگار روز مرا پیش فروشی کرده
دل بیدار مرا پیر فراموشی کرده
هیچ در دست ندارم که به تو عرضه کنم
چه کنم نیست هوایی که دلی تازه کنم

قصد من نیت آزار نبود
جنس من در خور بازار نبود
جنسم از خاک و دلم خاکی تر
روح من از خود من شاکی تر
جنسم از رنگ طلا بود و نه از جنس طلا
دل گرفتار بلا بود و سزاوار بلا

 

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 16:16 | لینک  | 

سلام شاید اونجوری که بایست زندگی می کردم تا حالا رو نمی دونستم و هیچ وقت بعد از فوت مادربرزگم شاد نبودم و بعد از اون دیگر شادی از رویم پرید و به خانه بد روزگار سفر کرد ولی می خوام زندگیم رو دوباره از آب بگیریم و شروع مجددی داشته باشم البته با راهنمایی خدای بزرگ بعد پدر و مادر عزیزم که خیلی برای من زحمت کشیدن و من رو به اینجا رسوندن ازشون خیلی هم ممنون هستم و حالا که فاصله ما خیلی دور هست با هم یعنی (با پدر و مادرم که کرج و ما اهواز هستیم بگم که تا زنده هستم دعاگوشون هستم و دوستشان دارم خوب بچه ها امروز هم شعری دیگر می خواهم برای شما بنویسم این بار از اندی که در مورد مادر خونده رو برای شما می نویسم

نامه ها تو من تا سحر خوندم
خسته از درد غربت  چشم برات موندم
سر به روی نامه هات من  خوابتو دیدم
نامه هاتو من خیلی دوست دارم
می نویسی جان مادر من چه کم دارم
تا تو را دارم مادر  من چه غم دارم
مادرم غربت چرا تو رو کرد از من جدا
مادر تو رو من کم دارم بیا بی تو غم دارم بیا

مادرم ای مهربون با دل من همزبون
مادر میدونی که برات تنگه دلم
بی تو غم شده آهنگ دلم

یاد تو دمسازمه گرمی آوازمه
مادر ندونستم قدر تو رو
نکنه که نبینم تو رو

مادرم تنگه دلم نگو از تو غافلم
مادر تو رو من به خدا می سپرمت
میدونی که چقد دوست دارمت

بله این آهنگی که از اندی نوشتم تمام درد دل این چند ساله منه که دوری اون من رو داره دیوانه تر از همیشه می کنه و یک لحظه بدون اون ماتم بزرگی برام است به یاد آهنگ مهستی که در مورد مادرش خودن افتادم که اون آهنگ هم بسیار زیبا است که سر فرصت اون هم برای شما می نویسم امیدوارم که از این آهنگ هم خوشتان بیاید و نظرتون رو در مورد شعر مادر و اصلا شخصیت مادر بنویسید که مادر چیست و چرا عزیزتر از پدر است و راحت تر می توان راز دل را با اون بهتر وا کرد

البته پدر از جایگاهی خوب برخورد است و به پدرها هم برنخورد در آخر می نویسم که پدر و مادر عزیزم بی نهایت دوستتان دارم  اشک در چشمان جمع شده، مادر و پدر خوبم دلم دوباره براتون تنگ شده، باز فریاد گریه دارم بی شماها باز گردید که دلم تنگ براتون

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 18:11 | لینک  | 

سلام بچه ها راستی اگه آدم دل تنگ بشه چه باید بکنه تا کی باید من این وضع رو تحمل کنم تا کی باید ببینم و حرفی نزنم تا کی در دل بکشم و قصه بخورم بابا به خدا من هم وجود دارم من هم می تونم تصمیم بگیرم تا کی پنهون کاری و حق خوری و توجه نکردن به من درد دلهای لعنتی من که زیاده، نمی دونم از کجاباید شروع کنم و به کجا ختم کنم که به عزیزان برنخوره یه دفع ببیند من هم زبون باز کردم و حرف می زنم و یه دفعه فکر نکنند من حقشون رو مثل خودشون که می خورند حقمو بگم به خدا نمی دونم چه باید کنم تا کی ساکت و مهربونی باید کنم تا موقعی که دیگر هیچی برام نموده باشه یا اون موقع به من بگند چرا حالا داری می گی که دیر شده خوب مجالی به من ندادند  که حرف بزنم و اعلام وجود کنم تا کی باید بگم ایرادی نداره این هم تو ببر و من هیچ،  اما هنگامی که می خواهم درد دل کنم  از دل تنگی هام کسی نیست که  به بگویم غیر از اینکه هر روز به بالا آپارتمان می روم و اشک می ریزم و از خدای خودم بخواهم که هرچه سریعتر مرا ازاین دنیای بی رحم که به هیچ کس وفا نکرده ببره چه بگم دیگه نمی خواهم شما خوانندگان عزیزم رو ناراحت تر کنم  این اولین درد دل من نیست و آخرینش هم نیست که می نویسم باید ماند منتظر تا وقتی که تمام شود ( این عمر لعنتی رو می گم) من در این دنیا خیلی زجر کشیدم و دم نزدم از اینکه اصلا در فکر من نیستند و فقط به فکر خودشونند البته ... می گم من خیلی حرفا شنیدم و نارحتی در دل کشیدم که هرکس می بینتم می گوید این بچته در عوضی که خواهرم می شه یا دوستم میشه من در جوانی زجهان سیر شدم صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم  امروز خیلی دلم گرفته و به کل از همه عصبانی هستم خصوصا همکارانم سر کار و بعد هم .... که نمی تونم این رو دیگه بنویسم  البته به دلایلی که خیلی من رو به حال خودم رها کردند و تصمیماتی هم در مورد من نمی گیرند البته مقصر ساکت بودن خودم هست و من هم مثل ... پررو نیستم که بخواهم با زور به جای برسم یا چیزی رو صاحب بشم چی بگم از دست تو ای روزگار ای که در ناپایداری پایدار امشب هم می خواهم آهنگی از امید برای شما عزیزان بنویسم که این هم آهنگ زیبایی است

چی بگم از دست تو ای روزگار
ای که در ناپایداری پایدار
دیگه دستت رو بذار تو دست من
به تو چی می رسه از شکست من
ازم آرامو بگیر راحت دنیامو بگیر
از لبم جامو بگیر و دلخوشی هامو بگیر
اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر
اگه گنجی سر رامه جلوی رامو بگیر
اگه دنیا همه کامه همه دنیامو بگیر
و دلخوشی هامو بگیر
اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر
ای فلک بر سر من یه دنیا منت بگذار
واسه عاشق شدنم بازم یه فرصت بگذار
تو دیار بی کسی در نمی آد باز نفسم
من گذشتم از خودم برای اون دلواپسم

ازم آرامو بگیر راحت دنیامو بگیر
از لبم جامو بگیر و دلخوشی هامو بگیر
اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر

 

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 21:6 | لینک  | 

سلام بچه ها امروز هم مطلبی دیگر برای شما می نویسم اول اینکه شکست غرور آفرینان ملی را به همه تسلیت می گویم دوم اینکه شانس آوردیم بیشتر نخوردیم سوم و آخر اینکه باز زنگ تفریحی بودیم برای تیم های اروپایی و خیلی هم به تیم ما خندیدند در دقایق پایانی به هر حال چیزی رو از دست ندادیم دو بازی دیگر مونده که اونها رو هم می بازیم و باید گفت بچه ها متشکریم خوب امروز هم برای شما شعری می نویسم امیدوارم خوشتان بیاید این بار از معین یکی از بهترین خواننده های است که من او رو خیلی دوست دارم آهنگ صبحت بخیر عزیزم رو از اون انتخاب کردم که امیدوارم خوشتان بیاید

در جان عاشق من

من شوق جدا شدن نیست
خو کرده ی  قـفـس را مـیـل رهـا شدن نیست
مـن با تـمام جانم پر بسته و اسیرم
باید که با تو باشم در پـای تـو بـمیرم
صبحت بخیر عزیزم
با آنکـه گفتـه بودی
دیشـب خـدانگهدار
با آنکه دست سردت
از قـلـب خـستـه تـو
گویـد حدیث بـسـیـار
صــبـحت بـخـیـر عزیزم
بـا آنــکـه در نــگــاهــت
حرفی برای من نیست
بـا آنـکـه لـحـظـه لـحـظـه
می خوانم از دو چشمت
تـن خـسـتـه ای ز تـکـرار
در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست
خو کرده ی قـفـس را مـیـل رهـا شدن نیست
مـن با تـمام جانم پر بسته و اسیرم
باید که با تو باشم در پـای تـو بـمیرم
صبحت بخیر عزیزم
با آنکـه گفتـه بودی
دیشـب خـدانگهدار
با آنکه دست سردت
از قـلـب خـستـه تـو
گویـد حدیث بـسـیـار
صــبـحت بـخـیـر عزیزم
بـا آنــکـه در نــگــاهــت
حرفی برای من نیست
بـا آنـکـه لـحـظـه لـحـظـه
می خوانم از دو چشمت
تـن خـسـتـه ای ز تـکـرار
دیوار غصـه ها را از دوش خسته بردار
من کوه استوارم به مـن بگـو نـگـه دار
عهدی که با تو بستم هرگز شکستنی نیست
این عشق تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست
صبحت بخیر عزیزم
با آنکـه گفتـه بودی
دیشـب خـدانگهدار
با آنکه دست سردت
از قـلـب خـستـه تـو
گویـد حدیث بـسـیـار

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 19:59 | لینک  | 

سلام بچه ها این بار یک آهنگ زیبا از امید برای شما می نویسم که یکی از بهترین آهنگ های اون به نظرم همین آهنگش باشد که خاطرات زیادی دارم از اون هم خوب و هم بد خوبش این بود که در اهواز باران نم نمی شروع با باریدن گرفته بود که به بچه ها گفتم بزار آهنگ امید رو هم بزاریم که با این هوا جور در بیاد که بعد از ۲ دقیقه گذشت از آهنگ باران شدیدی در اهواز گرفت و سیل آمد و خاطره بد من این بود با این آهنگ هم رفتم خدمت و هم مادربزرگم فوت کرد

گريد به حالم كوه و در و دشت از اين جدايى
مى نالد از غم اين دل دمادم فردا كجايى
سفر بخير. سفر به خير مسافر من
گريه نكن, گريه نكن بخاطر من
باران مى بارد امشب

 دلم غم دارد امشب
ارام جان خسته دل

 ره مى سپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم

شايد از فكر سفر برگردى امشب
از تو دارم يادگارى

 سردى اين بوسه را پوسته بر لب
قطره قطره اشك چشمم

مى چكد با نم نم باران به دامن
بسته اى بار سفر را ,

با تو اى عاشقترين بد كرده ام من
رنگ چشمت رنگ دريا

 سينه من دشت غم ها
يادم آيد زير باران

 با تو بودم با تو تنها
زير باران با تو بودم .

 زير باران با تو تنها
اين كلام اخرينت

 برده ميل زندگى را از سر من
گفته اى شايد بيايى

 از سفر اما نمى شه باور من
رفتنت را كرده باور

 التماسم را ببين در اين نگاهم
زير باران گريه كردم

 بلكه باران شويد از جانم گناهم
كى رود از خاطر من اخرين بوسه شبى در زير باران
رفتى و كردم صدايت اما در اغوش شب گشتى تو پنهان

 

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 16:35 | لینک  | 

سلام بچه ها امشب از معین برای شما می نویسم از معین که یکی از بهترین خواننده های است که هم صدای خوبی داره و هم بسیار محبوب هست آهنگی زیبا به نام شب های بی ستاره می نویسم :

شبای رفتنه تو شبای بی ستاره ست
ببین که خاطرات بی تو چه پاره پاره ست

 با هر نفس تو سینه بغضه تو تو گلومه
با هر کی هر جا باشم عکسه تو روبرومه
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون
کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته؟
هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته؟
شبای رفتنه تو شبای بی ستاره ست
ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پاره ست
سپردی عهدمونو بدسته بادو بارون
منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم
قهره تو رامو بسته غم دلمو شکسته
تو این صدای خسته یاده تو پینه بسته
غم دلمو شکسته شبای رفتنه تو
شبای بی ستاره ست ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست
غرو به باز دوباره شب تو یه انتظاره
ابر تو نگام نشسته خیاله گر یه داره
اسمه تو فریادمه درد تو صدام ترانه
خنده آیینه تلخو بی تو پر از بهانست
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون
کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته؟
هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته؟
شبای رفتنه تو  شبای بی ستاره ست
ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پاره ست

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 23:40 | لینک  | 

امروز شعری ا ز سعید پور سعید در وبلاگم برای شما عزیزان می گذارم امیدوارم خوشتان بیاید به سراغ تو  شبی می آيم می آيم
با دو صد بوسه نو
  با دو صد راز و نياز
به سراغ تو
  شبی می آيم می آيم
با دلی خسته ز درد با غم و غصه زياد
مثل شبنم که نشيند بر گل
چو حبابی که نشيند بر آب
مثل بارون روی گلبرگ درخت
همچو ديدار تو با من در خواب
به سراغ تو شبی می آيم
به سراغ تو شبی می آيم

من به ديدار تو باز مي آيم مي آيم
با نسيمی آروم پر از عطر بهار
من به ديدار تو باز می آيم می آيم
با دلی خسته ز درد
دور از اين رنگ و ريا
ميدهم دل به دل قصه تو
قصه غصه تنهايي تو
ميکشم بار غمای تو به دوش
خسته از دوری و تنهايي تو
به سراغ تو شبی می آيم
به سراغ تو
  شبی می آيم می آيم
با دو صد بوسه نو
  با دو صد راز و نياز
به سراغ تو
  شبی می آيم می آيم
با دلی خسته ز درد با غم و غصه زياد
مثل شبنم که نشيند بر گل
چو حبابی که نشيند بر آب
مثل بارون روی گلبرگ درخت
همچو ديدار تو با من در خواب
به سراغ تو شبی می آيم
به سراغ تو شبی می آيم
من به ديدار تو باز مي آيم مي آيم
با نسيمی آروم پر از عطر بهار
من به ديدار تو باز می آيم می آيم
با دلی خسته ز درد
دور از اين رنگ و ريا
ميدهم دل به دل قصه تو
قصه غصه تنهايي تو
ميکشم بار غمای تو به دوش
خسته از دوری و تنهايي تو
به سراغ تو شبی می آيم

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 18:8 | لینک  | 

سلام بچه ها امروز هم خیلی دلم گرفته بود و مجبور شدم شعری از سیاوش قمیشی برای شما بنویسم که با دلتنگی هام جور در بیاد امیدوارم که ناراحت نشید که این شعر رو از خودم ننوشتم اما به شما ها قول می دم شعرهای بعدی از خودم باشد حرفها دارم برای گفتن که به موقش برای شما می نویسم شب،
شب كه ميشه تو كوچه ي غم
اشك من ميشه ستاره
من، چشمامو به ابرا ميدم
آسمون بارون ميباره
ميخونم، آخ كه ديگه فرنگيس
عشق تو داغونم كرد
به كي بگم كه چشمات
توغصه زندونم كرد
دلم شده ديوونه
خدا خودش ميدونه
كوچه دلش مي گيره
سكوتشو مي شكنه
پنجره ها با فرياد
مي گن كي باز ميخونه

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 23:28 | لینک  | 

سلام بچه ها درسته یه چند روزی غیبت داشتم ولی جاتون خالی رفته بودم مسافرت پیش پدر و مادرم خوش گذشت جاتون سبز آخه نمی دونم می دونید یا نه من در اهواز کار می کنم و خانواده ام در کرج زندگی می کنند البته کلا تمام عمرم در اهواز بودم با خانواده و خانواده من یعنی پدر و مادرم هر دو بازنشسته شدند و چون اهواز خیلی هوا گرم و ناامن شده بود بار سفر رو به اونجا برای همیشه بستند و آلان هوای اونجاهم خیلی خنک است و اصلا عرق کردن نمی دونی چیه خوب امشب هم شعری برای شما دارم که می نویسم

وقتی رفتی باز هوا بد شد 

روزگار از بدی بدتر شد 

 وقتی رفتی آسمون تر شد  

گریه ابرا بدتر شد  

گلا پژمردند وای گلا مردند شاخه هاشون زیر پا خم شد                         

ابرا باریدند دلا پوسیدند قفس قناری تنگ تر شد 

این دلم مونده از همه رونده قاصدک خبر نیاورده 

این دلم مرده دستمو خونده صبح تا شب بهونه آورده 

بی تو من خستم درهارو بستم همه جا واسم یه زندون شد 

دیگه برگرد یار دیگه بس کن یار دل من از غصه داغون شد

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 20:53 | لینک  | 

با چه زبانی باید به گفت که :

عشق جادونیست

عشق خریدنی نیست

عشق فروختنی نیست

عشق تلقینی نیست

تو اصلا می دانی عشق چیست

عشق قطره اشکی است

که به هنگام دلتنگی

گوشه چشم مادر می نشیند

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 18:20 | لینک  | 

سلام بچه ها امشب هم براتون شعر زیبایی دارم که می نویسم :

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایست

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایست

مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا

دروغین بودم از دیروز مرا امروز تماشا کن

شگفتا از عزیزانی که هم آغوش من بودند

به سوی اوج ویرانی گل پرواز من بودند

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم

این شعر زیبا از دوست خوبم مسلم ملکی بچه ایلام که در خدمت سربازی با هم آشنا شدیم

 

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 22:51 | لینک  | 

دست تو به من بده غم تو به من بگو،   مثل اشک بچه ها ساده و روشن بگو، همه حرفاتو بگو من پر از شنیدم،  توی بغض جاده ها تشنه ي رسيدنم به من بگو با من و تو تقدير و تنهايي چه کرد، وقتي که حتي آسمون در غم ما گريه نکرد ، اگه تلخ مثل جدايي، اگه شيرين مثل دیدار، بگو از بي تو شکستن لحظه هاي تلخ تکرار ،ميدونم کي به ما گفت ميشه از  ريشه جدا  شد  ميشه تنها زندگي کرد تو رگ بودن رها شد ، ولی امروز تلخ خسته من تو مصلوب دردیم ، بگو با من بانوی عشق کی به خونه برمی گردی، تو بیا تا مشق خورشید درس عشق رو یاد بگیریم،   باز بیا تا زیر یک سقف واسه زندگی بمیریم

 این شعر زیبا از سعید شهروز به اسم تنهایی در آلبوم پسرای مشرقی خونده که بسیار زیبا و عاشقانه است امیدوارم گوش دهید و نظرتان را دراین باره بگوئید

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 0:54 | لینک  | 

 

کاش می شد که این دل من      یه کمی آفتابی باشه

مثل بارون با سخاوت                مثل دریا آبی باشه

نغمه های باور من                  توشب برهنه مونده

توی بادهای حسرت                غصه غربت و خونده

بی تو با حضور سایه               روزامو به سر می بردم

شبا تا مرز سپیده                   با خودم غصه می خوردم  

رفتنت چه بی صدا بود              گفتی روزی برمی گردم

می دونی با اشک چشمام        من شبا رو سر می کردم

تو سفید گل نوری                     نعمه گل وقت رفتن

دل اگه با تو نباشه                    می ره تا مرز شکستن

وقتی رفتی با دو دستات            پر پروازمو بستی

سکه را دزدی رفتی                  تو نگفتی با کی هستی

این شعر زیبا از برادر خوبم مجتبی حلالی نصب در دوران خدمتش برایم نوشته و یاد اون رو هم گرامی می دارم که آلان پیش پدر و مادر در کرج است ۵/۳/۸۵ ساعت ۱۰:۴۴ دقیقه شب است روز جمعه خرداد ماه است و هوا خیلی گرم است ۴۹ درجه بالای صفر

 

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 22:47 | لینک  | 

راستی سلام بچه ها می خواستم کمی درد دل کنم

راستی من آدمی هستم که نمی تونم درد دلهایم رو بگویم یا بنویسم و اگر هم نوشتم سریع اون رو پاک می کنم تا کسی نخونه و اون هم ناراحت بشه و گرنه دردل  های من آنقدر زیاد است که نمی تونم و نمی باید بگم تا کسی ندونه راز این ۲۳ سال عمر دل من رو  خوب دیگه هرکه بینی در این دنیا ضربه ای دیده غم مخور ای دوست بعد از هرشامی صبحه امیده  کاشکی کاشکی .....

راستی شعری می نویسم برایتان از دوست خوبم قاسم کشمیری

صبوحی گر شود خالی جدا از پیمانه می گردد                به وقت تنگ دستی آشنا بیگانه می گردد

پاییز را دوست دارم چون فصل غمه                               غمه را دوست دارم چون اشک دله

دل را دوست دارم چون به من عشق آموخت           ای دوست عزیز تو را دوست دارم ولی نمی دانم چرا

 

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 22:26 | لینک  | 

سلام بچه ها من محسن حلالی نصب ۲۳ سال دارم بچه اهواز هستم و شغلم تایپیست روز نامه ای در اهواز بنام فرهنگ جنوب است و موقعی که شروع به ساخت این وبلاگ کردم برای خودم یه عالم دیگی داشتم منظورم اینه که اصلا به فکر وبلاگ نبودم که این تشویق یکی از بچه های دفتر روزنامه بود که من رو به این کار وا داشت و به نظر خودم وبلاگم بد نیست آدم یک بار بهش سر بزنه البته با اون اسم گمنامش خیلی حال می کنم چون بهتره معروف گمنام آدم از دنیا بره خوب بچه ها من عادت دارم کم حرف بزنم و درد دلامو زیاد در دلم بریزم و چیزی از خودم بازگو نکنم که سوء استفاده ی بشه و مجبور بشم وبلاگم رو پاک کنم به همین دلیل فقط شعر و عکس می زنم بعضی مواقع هم دلم تنگ شد می نویسم براتون امروز هم چهارشنبه ساعت ۷ بعد از ظهر است خرداد ماه ۴/۳/۸۵ می باشد و هوا در اهواز کم کم رو به گرما است عرض دیگری ندارم تا ......

 

 

نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 18:57 | لینک  | 

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد!؟
ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد!؟
روي ماهش کجا پنهون شده رفته کجا!؟
چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد!؟
نيتت رو واسه فال قهوه کردم ولي حيف
عکس اون چشماي قشنگ توي فنجون نمياد
من و کشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه
چرا از اين دله ديونه يه کم خون نمياد!؟
مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميکنم
دل تو واسه مويه پريشون نمياد
دل تو ازبس سفيد و لطيفه مثل برف
از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد
تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي
درا رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد
صدايه بارون قشنگه به شيشه که ميخوره
اما با غم نجيب روي ناودون نمياد
دو سه بار واسط نوشتم مثه آيينه ميموني
تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد
عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز
يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد
نميگه کسي واسه مرمتش فکري کنيم
هيچکسي سراغ اين کلبه ويرون نمياد
زندگي بزيه شطرنج و من منتظرم
طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد
گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه
که قد اشکاي من از رود کارون نمياد
گاهي وقتا با خودم ميگم شايد  بیاد ذوق کنم
اما معلومه نمی خواد بياد که پنهون نمياد
اونکه براي ديدنش ستاره مي چيني اهل نازه
پس با يه خواهش آسون نمياد
تو نامه آخري کلي دليل اورده بود
مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد
لااقل کاش راستشو براي من نوشته بود
کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمياد


نوشته شده توسط محسن حلالی نصب در ساعت 20:7 | لینک  |